X
تبلیغات
برای عشق...

برای عشق...

آی دل ساده........

گذشت زمان غارتگر خاطره هاست....................................................

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم آبان 1389ساعت 15:13  توسط دل شکسته...  | 

بذار عاشقت بمونم..

حالا که همش تو رویاست نذار دلتنگت بمونم

مرگ بیداری برا من اینو خیلی خوب می دونم

بذار عاشقت بمونمبذار عاشقت بمونم

بذار عاشقت بمونم

قلب من می گه که هستی اما چشمام می گه نیستی

خیلی سخته باورم شه که تو پیشم دیگه نیستی

بگو که هنوز چشاتو رو به عشق من نبستی

چشم من می گه تو رفتی اما قلبم می گه هستی

مگه میشه تو نباشی تو مثه نفس می مونی

دستای گرمتو کاشکی تو به دستم برسونی

دستم بی تو بی پناه ِ می میرم وقتی نیستی

مگه میشه باورم شه که تو پیشم دیگه نیستی

حالا که همش خیاله بذار دستاتو بگیرم

بذار تو فرض محالم با تو باشم تا بمیرم

بذار عاشقت بمونم بذار عاشقت بمونم

حالا که همش تو رویاست بذار دلتنگت بمونم

مرگ بیداری برا من اینو خیلی خوب می دونم

بذار عاشقت بمونم بذار عاشقت بمونم

بذار عاشقت بمونم

+ نوشته شده در  شنبه هشتم آبان 1389ساعت 11:39  توسط دل شکسته...  | 

کاش میدونستی....

کاش میدونستی همه ی این تحملها برای چیه...

کاش میدونستی له شدن غرور یک مرد  زیر پای حرفهای ناجوانمردانه و ناحق یعنی چی...

کاش میدونستی دیدن اشکهای پدر یعنی چی.....

کاش میدونستی کوچک شدن و احساس هیچ بودن بعداز صحبتهای ...... یعنی چی...

کاش میدونستی شنیدن حرفهای نامربوط رو شنیدن و صدای خرد شدن غرور و تمام وجودتو شنیدن و دم نزدن یعنی چی......

کاش میدونستی بخاطر عشق همه اینا رو تحمل کردن یعنی چی....

کاش میدونستی تو قلبم چی میگذره ....

کاش میدونستی در چه وضعیتی قرار دارم و ...

کاش باور داشتی که دوستت دارم....

کاش میدونستی نبودت در نظرم یعنی غم یعنی غصه یعنی سیاه و سفید بودن دنیا.....

کاش میدونستی بی تو بودن چه دردی داره....

کاش میدونستی که بی تو بودن رو تحمل میکنم....

کاش میدونستی بی تو بودن رو برای با تو بودن تحمل میکنم .....

کاش میدونستی اگر عشقت نبود اگر عاشقی نبود..........

کاش میدونستی هرکاری میکنم برای بودن با توه ...

کاش میتونستم قلبمو درارم تا میدیدی توش چی میگذره...

کاش.........

 

 

کاش برای لحظه ای بمن حق میدادی....

 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم آبان 1389ساعت 10:31  توسط دل شکسته...  | 

ای همراه...

می نویسم د.ی.د.ا.ر  ..

تو اگر با من و همراه منی یک به یک فاصله ها را بردار....

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم آبان 1389ساعت 9:20  توسط دل شکسته...  | 

این روزها...

این روزها پر از نوشتنم...پر از حس نوشتن....پر از تلخ و شیرین...

این روزا دلم می خواد فقط بنویسم و بنویسم و بنویسم...دوست دارم تخلیه بشم...از تموم احساسم.....شاید از تموم حسای بدی که گریبان گیرم شده...

شاید از ترسم...ترسم برای نبودنت...برای نداشتنت...برای اینکه نتونم بگم دوستت دارم...برای اینکه آغوش تو هوای آغوشم رو نکنه...برای اینکه نکنه بری و تنها بمونم...

نمی دونم...شاید اگه کمتر بودی اینقدر نداشتنت سخت نبود...شاید اگه اینقدر خوب نبودی....شاید اگه اینقدر زود دلبسته نشده بودم....

می ترسم دیر شه...برای گفتن دوستت دارم ها....برای اینکه بدونی چقدر دوستت داشتم و دارم...نمی دونم اینده چی در انتظارمونه...نمی دونم...

نمی دونم خانواده ها چه تصمیمی می گیرن...نمی دونم واقعا....

پس تا فرصته می خوام بگم دوستت دارم...

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم آبان 1389ساعت 9:16  توسط دل شکسته...  | 

گرهمسفر عشق شدی...

گفتم تو چرا دورتر از خواب و سرابی، خواب و سرابی
گفتی که منم با تو ولیکن تو نقابی، اما تو نقابی
فریاد کشیدم تو کجایی، تو کجایی
گفتی که طلب کن تو مرا تا که بیابی

فریاد کشیدم تو کجایی، تو کجایی
گفتی که طلب کن تو مرا تا که بیابی

چون همسفر عشق شدی مرد سفر باش، مرد سفر باش
هم منتظر حادثه هم فکر خطر باش، فکر خطر باش

هر منزل این راه بیابان هلاک است
هر چشمه سرابی است که بر سینه خاک است
در سایه هر سنگ اگر گل به زمین است
نقش تن ماری است که در خوابِ کمین است
در هر قدمت خاک هر شاخه سر دار
در هر نفس آزاد هر ثانیه صد بار

چون همسفر عشق شدی مرد سفر باش مرد سفر باش
هم منتظر حادثه هم فکر خطر باش فکر خطر باش

گفتم که عطش می‌کشدم در تب صحرا
گفتی که مجوی آب و عطش باش سراپا
گفتم که نشانم بده گر چشمه‌ای آنجاست
گفتی چو شدی تشنه‌ترین قلب تو دریاست
گفتم که در این راه کو نقطه آغاز
گفتی که تویی تو خود پاسخ این راز

چون همسفر عشق شدی مرد سفر باش، مرد سفر باش
هم منتظر حادثه هم فکر خطر باش، فکر خطر باش

چون همسفر عشق شدی مرد سفر باش، مرد سفر باش
هم منتظر حادثه هم فکر خطر باش، فکر خطر باش

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم آبان 1389ساعت 9:2  توسط دل شکسته...  | 

قلبم

به خدا که دوریت عذابم میده..

نمیدونم چی بگم...

بیادم باش..

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم آبان 1389ساعت 10:57  توسط دل شکسته...  | 

نباشی...

نباشی ...

کل این  دنیا واسم مثه یه طابوته......

نبودت مثل کبریت و دلم انبار باروته....

نباشی روزه تاریکم
یه اقیانوسه آتیشه
تموم غصه ی دنیا تو
قلبم ته نشین میشه
دنــــــــیا رو بی تو
نمیخوام یه لحظه
دنیا بی چشمات
یه دروغه محضه
دنیا رو بی تو
نمیخوام یه لحظه
دنیا بی چشمات
یه دروغه محضه

نباشی هر شبو هر روز
همش
حیرون و آوارم
با فکرت زنده میمونم
تا وقتی که نفس دارم
تا وقتی که نبودت تو یه روز کاری بده دستم
بمون تا آخره دنیا
بمونی تا تهش هستم

دنیا رو بی تو
نمیخوام یه لحظه
دنیا بی چشمات
یه دروغه محضه

دنیا رو بی تو
نمیخوام یه لحظه
دنیا بی چشمات
یه دروغه محضه

دوستت دارم تا همیشه..

برام نظر بذار


                   تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم آبان 1389ساعت 9:11  توسط دل شکسته...  | 

چقدر سخته......

چقدر سخته که دل دلبسته رو بعد از دوسال از دلبرش کندن.........

چقدر سخته قبول اینکه اون دیگه نیست..................

چقدر سخته قبول اینکه اون مال تو نیست...........

چقدر سخته که خاموش کردن نگاهش.........صدای نفساش......عطر تنش..........

چقدر سخته له کردن تمام خاطره هاش .................

یعنی همه اینا بخاطر وجود منه......

بخدا اگه بخاطر اون نبود..........

خدا دوسش دارم تو میدونی....

چه گناهی کردم خدا....

گناهم اینه که صادقم... یا اینکه ساده ام.......یا اینکه .....

خدا ارزشها کجان؟؟؟ ارزشها چین ؟ چی درسته؟ ببین بنده های مدعیت چکار میکنن تو زمینت.. به اسمت ... به نامت..

خدایا چرابعضی  آدما با خودخواهیشون بدون اینکه حتی خم به ابروشون بیارن حکم قتل دل و عشق و وجود بعضی دیگه  رو صادر میکنن....

به چه قیمتی خدایا...

 

توبگو........

خدا قربون حکمتت برم کمکم کن.........

+ نوشته شده در  شنبه یکم آبان 1389ساعت 9:40  توسط دل شکسته...  | 

خدايا دارم تنها ميشم

خدايا تو كه مشكل ماروميدوني...

توكه ميدوني ما ميخوايم كنار هم زندگي كنيم ...

توكه ميدوني كه چقدر همو دوست داريم...

توكه ميدوني بدون هم نميتونيم...

توكه ميدوني عشقمون پاكه...

توكه ميدوني خدا..

نذار دستامون از هم جداشه..نذار....

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم مرداد 1389ساعت 21:7  توسط دل شکسته...  |